از صفحه 75 - 82 کتاب انوارالهدایات
فصل چهارم
خلفای راشدین
حضرت عمر(رض) از فقر رسولالله ناراحت بود فرمودند: آیا نمیخواهی که دنیا از آنها باشد و آخرت از ما حضرت عمر(رض) در زمان خلافتشان درحالیکه ثروت دنیا به خزانههای دولتش سرازیر بود، مانند یک انسان فقیر باقوت ولایموت (بخور و نمیر) زندگی میکرد و هرگز بیش از آن نخواست.
حیات صحابه (رض)
مترجم: مجیب الرحمن رحیمی
حیات صحابه ترمزی از خدیفه(رض) روایت شده: گفتار پیغامبر(ص) حین رحلت شان .
«من اندازۀ بقای خود را در میان شما نمیدانم، پس به این دو شخص که بعد از من هستند اقتدأ کنید.» و به ابوبکر و عمر(رض) عنها اشاره نمودند.
الطبری: جلد 3 ص 292 و ابن الکثیر جلد 3 ص 34 و 35.
آنها بیتالمال را حق خدا و خلق میدانستند. آنها عایدات و مصارف خلاف قانون در بیتالمال جایز قرار نمیدادند. استعمال بیت المال برای کارهای شخصی حکمرانان نزد آنها حرام بود. فرق اساسی بین خلافت و پادشاهی به عقیدۀ آنها همین بود که پادشاه حزینۀ ملت را سرمایۀ شخصی خود قرار داده و برای برآورده ساختن آرزوهای پلید و خلاف شرع در آن متصرف میشود. اما خلیفه آنرا ودیعت و امانت خدا و خلق میداند. روزی حضرت عمر(رض) از حضرت سلمان فارسی(رض) پرسید که من پادشاهام و یا خلیفه؟ او بدون تأمل پاسخ داد «اگر تو درهمی از مسلمانان را خلاف حق و قانون اسلام به مصرف رسانی ، پس تو پادشاهی نه خلیفه.»
«حکایه میکنند: موقعیکه حضرت عمر(رض) خلیفه مسلمانان با خادمش در سفرشان به سوی بیت المقدس جهت تسلیمگیری مسجد اقصاء از مدینه تا آنجا شتری را به نوبت سوار میشدند، که در ناحیۀ بیت المقدس نوبت سواری شتر به غلام رسید و حضرت عمر(رض) مهار شتر را کش مینمودند.»
نوت: اینست احتیاط از مصارف بیتالمال که خلیفه با غلامش از یک شتر استفاده کردند با همه توانائی مالی و قدرت اداریش و اینست برخورد عادلانه.
حضرت عثمان(رض) در دوران خلافتش گوش غلامش را کشیده بود به همین خاطر در حضور مردم گوش خودش را بدست غلامش داد تا آنرا بکشد.
اصحاب پیامبر «علیه صلواة وسلام»:
که از جزیرة العرب نبودند:1- حضرت سلمان فارسی(رض)2 - حضرت زید(رض)3 - حضرت سیدنا بلال(رض)4 - حضرت صهیب(رض)5 - حضرت خباب(رض)6- حضرت هلال(رض)
حضرت عمر(رض) در بیانیۀ افتتاحیۀ شان درباره مشاورت چنین توضیح میدهد هدفیکه شما را غرض آن تکلیف دادم جز این نیست که بار سنگین از امانت شما که به دوشم گذاشته شده شما باید در کشیدن آن با من شریک بشوید من فرد، از افراد شماام و امروز شما اقرار کنندهگان حق اید هرکه دلش خواست با من مخالفت کند و هرکه خواست موافقت کند. من شما را وانمیدارم که از خواهش من پیروی کنید.حضرت عمر(رض) باری در مجلس خود گفت «قسم به خدا من تااکنون نه دانستهام که من پادشاهام و یا خلیفه اگر پادشاهام این کار دشوار است.» در پیش او یک نفر گفت: «ای امیرالمؤمنین این کار تا باهم فرق زیاد دارند.» حضرت عمر(رض) پرسید آن چیست. او گفت: خلیفه چیزی نسیتاند مگر مطابق حق و چیزی خرج نمیکند مطابق خدا تو ازینها هستی. پادشاه بر مردم ستم میکند از یکی بیمورد میستاند و به دیگری بیمورد اعطا میکند.
معلومات راجع به خلافت خلفای راشدین:
حضرت رسول اکرم(ص) برای جانشین خود کدام حکم نکرده بودند اما افراد جامعه مسلم میدانستند که اسلام خواهان خلافت مشورتی میباشد از اینرو آنجا نه بنای پادشاهی دودمانی پایهگذاری شد و نه شخص به استعمال نیرو باریکه قدرت نشست و نه شخص برای کسب قدرت از ظلم و تهدید کار گرفت. بلکه چهار اصحاب پشت سر یکدیگر با رضا و خواستههای مردم به مقام خلافت رسیدند. و امت مسلمه این خلافت را به نام خلافت راشیده (خلافت راست رو) یاد نمودند.
حکومت را که خلاف معیارهای فوق باشد، مونارکی، پادشاهی و یا یکه تازی مینامند؛ مثلاً: بیعت جبری، پادشاهی مورثی، روش زندگی قیصری و کیسرویراعی از رعایا و فقدان احساس مسئولیت در معاملات بیتالمال، آزادشدن سیاست از پابندی شریعت محرومی مسلمانان از آزادی امر و نهی و بالآخره خاتمه شوراها.
حضرت عمر(رض) میفرماید: «شخصیکه میکوشد بدون مشوره مسلمانان امیر بالجبر شود او را قتل کنید.» این است راه و رسم خلفای راشیدین، بعد از شهادت حضرت عثمان(رض) هنگامیکه برخی مردم خواهان خلافت حضرت علی کرم الله وجه بودند، وی گفت: شما را به این کار صلاحیت نیست، این صلاحیت اهل شورا و اهل بدراست هرکه را آنها بخواهند خلیفه خواهد شد. پس ماجلسه خواهیم کرد و این موضوع را مورد بررسی قرار خواهیم داد و علاوه میفرمایند: (بیعت من به طریق خفیه نمیتواند صورتگیرد و این امر با رضای مسلمانان انجام شود.)
حین وفات حضرت علی(ع) مردم پرسیدند که آیا ما به دست پسرت حضرت حسن (رض) بیعت کنیم؟ حضرت در پاسخ چنین فرمودند. «من شما را نه امر و نه برحذر میدارم، شما خود میتوانید در این زمینه تجویزلازم را اتخاض بدارید.»
امــــیرالمؤمنین ابوبکرالصدیق
سرمردان دیــــــــن صدیق اکبر امام صادق اصــــــــــحاب محشر
شب خلوت قرین و یار غاراست نثارش روز اول چهل هزار است
بدین بوبکر چون کردست آغاز بدو گردد همه اجر آن جهان باز
امــــــــــیرمؤمنین عمر رض
امــــــا م مطلق و شمع دوعالم امیرالمؤمنین فــــــاروق اعظم
عرب از وی قوی شد اول کار همه خلق عجم زوگشت دین دار
امیرالمؤمنین عثمان رض
اساســــی کز حیا ایمان نهاد است امیــــــرالمؤمنین عثمان نهاد است
کسی کو این کرامت از خدا یافت که دوچشم و چراغ مصطفی یافت
چـــوذوالنورین هم از خاندان بود چگـــــونه منکر صدقش توان بود
حضرت امیرالمؤمنین علی ر ض
زمشرق تابه مـــــــغرب امام است امیــــرالؤمنین حیــــدرتمــام است
پیامــــــبر گفتهاش ای نــــور دیده زیـــک نــــــوریم هــر دو آفریده
چـنان چه مطلق شد او درفقروفاقه که زرو نقره بـــودش سه طلاقه
شیخ فریدالدین عطار در بارۀ خلفای راشیده گوید:
اولش بوبــــــکر و آخر مرتضی چــــار رکن کعبۀ صدق و صفا
آن یکی در صدق همرازو وزیر وآن دیگر درعدل خورشید منیر
آن یکی دریــــــــای آزرم و حیا وین یکی شاه الوالعــــلم وصفا
فصل پنجم
متفرقه
پیامبری از پیامبران خدا در صحرایی میگذشت سنگی را دید که به سان قطرات باران پیوسته از او همیچکد، ساعتی در آن نظری کرد و در صنع خدای عزَوجَل اندیشه میکرد. رب العالمین به کرامت آن دوست سنگ رابه آواز در آورد تا گفت: یا ولی الله هزاران سال است تا مرا بیافرید و از بیم قهر او و سیاست خشم او چنین میترسم و اشک حسرت همیریزم آن ولی خدا گفت: بار خدایا این سنگ را ایمن گردان، ولی برفت، چون بعد از طیمدت بازگشتدیدکه به سان قطرات باران از او همی چکید در دل وی افتاد که مگر ایمن نگشت از قهر او، سنگ به آواز آمد که: یا ولی الله مرا ایمن کرد اما به اول اشک میریختم از حیرت و بیم عقوبت و اکنون همیریزم از ناز و رحمت، و مارا بر این درگاه جز گریستن کاری دیگر نیست.
راجع به انسان بیدانش علماء گویند:
«کسیکه چیزی ندارد نمیتواند آنرا به دیگران بدهد، مردم به طور طبیعی از انسان فقیر و بیچیز درخواست کمک نمیکند، و امکان ندارد فرد جاهل و نادان علم را به دیگران بیآموزد، چون کسیکه چیزی ندارد نمیتواند آنرا به دیگران بدهد.»
امام رازی میگوید : جهاد سه است.
1- جهاد با نفس یعنی مبارزه علیه نفس از لذات و شهوات. 2- جهاد با مردم ، یعنی چشم طمع نداشتن از آنها. 3- جهاد با جان و مال در راه خدا.
یعنی با مستمندان، فقیران و راهماندهها کمک مالی طبق توان و قدرت نمودن و یتیمان و اسیران را در آغوش کشیدن و التیام رنجهایشان را نمودن.
ابن هشام، ابو داؤود، ابن حنبل، حمید الله، ابن سعد.«حضرت ابوذر غفاری(رض) بخشی از لباسش را به خادمش میپوشاند و بخشی را به دوش خود میانداخت.»
مؤسسان اهل تصوف در تاریخ اسلام:
1- منصور حلاج 2- شیخ شهاب الدین سهر وردی 3- کرخی 4- حسن بصری 5 - هاشم کوفی 6- امام جعفر صادق 7- فضلالله ابوسعید ابوالخیر خراسانی 8- جنید بغدادی 9- شبلی.10 شیخ عبدالقادر گیلانی
11 -بایزید بسطامی – 12 معین الدین چشتی – 13 شیخ جمال الدین 14- شمس تبریزی – 15 مولانا بلخی رومی – 16 شیخ احمد سرهندی
حکیم ابن سینای بلخی و ابوسعید ابوالخیر خراسانی: ابو علی سینا گفت: «آنچه را که من میدانم شیخ ابو سعید میبیند.»
شیخ گفت: آنچه را من میبینم ابوعلی میداند.»
تذکرة الاولیاء
شیخ فریدالدین محمد عطار نیشاپوری
بررسی، تصحیح متن، توضیحات و فهارس
دکتور محمد استعلامی
دربارۀ عطار چه میدانیم
نام او فرید الدین محمد نیشاپوری است و کنیهاش ابو حامد آمده و نام پدرش ابوبکر ابراهیم بوده ولادتاش در 540 هـ . ق . اتفاق افتاده و در 618 هـ . که مغولها به کشتار مردم نیشاپور دست زدند عطار یکی از کشتهگان این فاجعه بود. سخن از پیر عارف نیشاپور فریدالدین محمد عطار چون بزرگان ادب و فرهنگ ما چون فردوسی، خیام، مولانای بلخی رومی، سعدی و حافظ شیرازی فراتر از درک و فهم روایت پردازان بودهاند. مولانا راجع به عطار گوید:
عقل هر عطار کآگـــه شد از او
طبلهها را ریخت اندر آب جـــو
عطار بر دوستی محمد و آل محمد و یاران و صحابه محمد چنین روایت دارد: «چون پادشاه هردو عالم دنیا و آخرت محمد را میدانی وزرای او را نیز به جای خودی باید شناخت و صحابه را به جای خود و فرزندان او را به جای خود تا سنیای پاک اعتقاد باشی.من آن دانم که هرکه به محمد(ص) ایمان دارد و به فرزندان و یارانش ایمان ندارد، او به محمد(ص) ایمان ندارد. و این سنی پاک در همۀ آثارش با صداقتیکه حاکی از اعتقاد راسخ اوست از ابوبکر و عمر و عثمان سخن میگوید. و از آل علی(ع) هم با همان خلوص پاک و با ستایش و حرمت یاد میکند. خاصتاً در مصیبت نامه پس از مولاعلی حسین را میستاید. و این هم در نظر او یک سنیای پاک اعتقاد است.
راستی باید گفت: که مرغ روح این بزرگان در بلندای آسمان معرفت پرواز میدارد، فراتر ازین تعصبها و بگو مگو هایکه مؤمنان هفتاد و دو ملت را به جان یکدیگر میاندازد.
در نفحات الانس او این روایت شکل میگیرد:
«روزی در دُکان عطاری مشغول معامله بود، درویشی آنجا رسید و چند بار شیئٌالله گفت: وی به درویش نه پرداخت»، درویش گفت: «ای خواجه تو چگونه خواهی مرد؟» عطار گفت: «چنانکه تو خواهی مرد» درویش گفت «تو چون من توانی مرد؟» عطار گفت: «بلی!» درویش کاسۀ چوبین داشت «کچکول» زیر سر نهاد و گفت «الله» و جان بداد.
عطار را حال متغیر شد و دُکان برهم زد و در حال درویش برآمد. عطار دفاع از عقائید سنیان و صحت خلافت ابوبکر، عمر و عثمان(رض) و اردات خاص او به مولا علی(ع) نیز مسلم است.
در باب اول تذکره امام جعفر صادق را به شما پیشوایان طریقت مطرح میکند و از امام شافعی نیز به نیکوئی یاد نموده است. و تعصب سنی و شیعه را به شگفتی بسیار پیش میکند.
به خوانندۀ گرامی دعاء و ثنا برسد.
ذکر ابن محمد جعفر الصادق(رض)
آن سلطان ملت مُصطفوی، آن برهان حجت نبوی، آن عالِم صدیق و تحقیق آن میوۀ دل اولیاء، آن جگرگوشۀ انبیاء آن ناقل علی(رض) و آن وارث نبی ابو محمد جعفر صادق(رض):
قومی مذهبی او دارند، مذهب دوازده امام دارند یعنی یکی دوازده است و دوازده یکایست، او مقتدای مطلق بود و همۀ الهیان را شیخ بود و همۀ محمدیانرا امام بود، اهل ذوقرا پیشرو و اهل عشق را پیشوا و از امام باقر(رض) بسی سخنهای عظیم داشت و نقل کرده است.
از امام جعفر صادق پرسیدند: درویش صابر فاضلتر و یا توانگر شاکر؟» گفت: «درویش صابر، که توانگر را دل به کیسه بود و درویش را با خدا» و گفت: از صحبت پنج کس حذر کنید.
یکی- از دروغگویکه همیشه با وی در غرور باشی.
دوم- از احمق که آنوقت سودتو خواهد زیان تو باشد و نداند.
سوم- از بخیل، موقعیکه زندگیات بهتر گردد، از تو ببرد.
چهارم،ازبد دل، در وقت حاجت و ضروت ترا تنها بگذارد.پنجم- از فاسق، ترا به یک لقمۀ بفروشد.
نقل است شبی منصور خلیفۀ بغداد تصمیم قتل آن شخصیت معصوم و جگرگوشۀ انبیا را گرفت و به وزیرش گفت رفته آنرا بیاورد، وزیر هرچندیکه اصرار نمود «وی یک شیخ متعبد و گوشهنشین است از آزارش دست بردارد» سود نکرد.
بلاخره وزیر به دنبال آنشخصیت بزرگوار برفت در این اثنامنصوربه جلادانش امر فرمود: «به مجردداخل شدن امام من کلاه از سر بر میدارم و شما وی را گردن زنید.
موقع که امام جعفر صادق(رح) مقابل تخت منصور خلیفۀ بغداد قرار گرفت خلیفه از وی به هزاران تولی و تضرع خواهش نمود که بر تخت وی جلوس فرماید و به مقابلش زانو زد و اصرار نمود «که به هر اندازه طلا و الماس و جواهرات خواسته باشد برایش تقدیم میگردد و به هر مقام و قدرتی که آرزوی شان باشد بر ایشان میسر است.»
شیخ و عابد بزرگوار امام جعفر صادق(رح) چنین ارشاد فرمودند:
این جواهرات که تو از آنها نام بردی بهر تو حلال نیست بهر من چگونه حلال خواهد بود و من به هیچ یک از مقام و منصب تو ضرورت ندارم مرا بگذار که مشغول طاعت و عبادتم باشم.»
فوراً دفتر شاه را ترک نموده و به طرف منزل مبارکشان تشریف فرما شدند.
ارکان و اعیان با تعجب از منصور خون آشام علت را پرسیدند؟
منصور خلیفه بغداد گفت: «من پلان قتل وی را داشتم ولی به مجرد آمدن امام جعفر صادق اژدهای بزرگی در مقابلم با دهن بزرگ و آتش افشان قرار گرفت و من همۀ آن تضرع را از ترس جان نمودم.
آن صاحب صدق و همت، آن خلوت نشین بینشان، آن فقیر عدمی حبیب عجمی(رح) گویند: «در ابتداء مالدار و سودخوار بود و در بصره میزیست» هر روز به تقاضایی معامله ای رفتی اگر سیم بدادندی نیک وگرنه پای مزد بستاندی، تا روزی به تقاضای معامله رفتی آنشخص در خانه نبود زنش گفت: «من هیچ ندارم که به تو بدهم الاگردن گوشت مانده است اگر خواهی آنرا به تو بدهم؟» آن بستد و به خانه بردوزن رافرمودآنرا به پزد، زن طعام را ساخت سائلی آواز داد «شیئ لِلّه!» حبیب بانگ بر وی زد و گفت: «بدینقدر که به تو دهم توانگر نه شوی و ما درویش شویم» سائیل نومید بازگشت، موقعییکه زن به سر دیگ رفت که طعام آرد، طعام در دیگ خون شده بود زن بترسید و حبیب را آواز داد، «بیا و بنگر شومی آنکه بانگ بر سائل زدی چه شد.»حبیب آنحال بدید جگرخون و پشیمان گردید، از خانه بیرون شد که به طلب پولهای سود خود برود، در راه پشیمانیاش افزون گردید و به مجلس حسن بصری شد. در راه کودکان بازی میکردند، چون حبیب به نزدیکی شان برسید با یکدیگر گفتند: «دور شوید تا گرد پای حبیب سودخور به ما ننشیند که همچون وی بدبخت شویم.» حبیب را این سخن سخت به دلش تأثیر کرد و به مجلس حسن بصری شد وعظ او به دلش تأثیر عظیم کرد. چون باز گردید کودکان در راه بودند، و با یکدیگر گفتند:
«دور شوید که گرد پای ما بر حبیب تائیب (توبه گار) ننشنید که در حق عاصی شویم»