فصل چهارم

 خلفای راشدین

حضرت عمر(رض) از فقر رسول­الله ناراحت بود فرمودند: آیا نمی­خواهی که دنیا از آن­ها باشد و آخرت از ما حضرت عمر­(رض) در زمان خلافت­شان درحالیکه ثروت دنیا به خزانه­های دولتش سرازیر بود، مانند یک انسان فقیر باقوت ولایموت (بخور و نمیر) زندگی می­کرد و هرگز بیش از آن نخواست.

حیات صحابه (رض)

مترجم: مجیب الرحمن رحیمی

حیات صحابه ترمزی از خدیفه(رض) روایت شده: گفتار پیغامبر(ص) حین رحلت شان .

«من اندازۀ بقای خود را در میان شما نمی­دانم، پس به این دو شخص که بعد از من هستند اقتدأ کنید.» و به ابوبکر و عمر(رض) عنها اشاره نمودند.

الطبری: جلد 3 ص 292 و ابن الکثیر جلد 3 ص 34 و 35.

آن­ها بیت­المال را حق خدا و خلق می­دانستند. آن­ها عایدات و مصارف خلاف قانون در بیت­المال جایز قرار نمی­دادند. استعمال بیت المال برای کارهای شخصی حکمرانان نزد آن­ها حرام بود. فرق اساسی بین خلافت و پادشاهی به عقیدۀ آن­ها همین بود که پادشاه حزینۀ ملت را سرمایۀ شخصی خود قرار داده و برای برآورده ساختن آرزوهای پلید و خلاف شرع در آن متصرف می­شود. اما خلیفه آنرا ودیعت و امانت خدا و خلق می­داند. روزی حضرت عمر(رض) از حضرت سلمان فارسی(رض) پرسید که من پادشاه­ام و یا خلیفه؟ او بدون تأمل پاسخ داد «اگر تو درهمی از مسلمانان را خلاف حق و قانون اسلام به مصرف رسانی ، پس تو پادشاهی نه خلیفه.»

«حکایه می­کنند: موقعیکه حضرت عمر(رض) خلیفه مسلمانان با خادمش در سفرشان به سوی بیت المقدس جهت تسلیم­گیری مسجد اقصاء از مدینه تا آن­جا شتری را به نوبت سوار می­شدند، که در ناحیۀ بیت المقدس نوبت سواری شتر به غلام رسید و حضرت عمر(رض) مهار شتر را کش می­نمودند.»

نوت: اینست احتیاط از مصارف بیت­المال که خلیفه با غلامش از یک شتر استفاده کردند با همه توانائی مالی و قدرت اداریش و اینست برخورد عادلانه.

حضرت عثمان(رض) در دوران خلافتش گوش غلامش را کشیده بود به همین خاطر در حضور مردم گوش خودش را بدست غلامش داد تا آنرا بکشد.

اصحاب پیامبر «علیه صلواة وسلام»:

که از جزیرة العرب نبودند:1- حضرت سلمان فارسی(رض)2 - حضرت زید(رض)3  - حضرت سیدنا بلال(رض)4  - حضرت صهیب(رض)5   - حضرت خباب(رض)6- حضرت هلال(رض)

حضرت عمر(رض) در بیانیۀ افتتاحیۀ شان درباره مشاورت چنین توضیح می­دهد هدفی­که شما را غرض آن تکلیف دادم جز این نیست که بار سنگین از امانت شما که به دوشم گذاشته شده شما باید در کشیدن آن با من شریک بشوید من فرد، از افراد شماام و امروز شما اقرار کننده­گان حق اید هرکه دلش خواست با من مخالفت کند و هرکه خواست موافقت کند. من شما را وانمی­دارم که از خواهش من پیروی کنید.حضرت عمر(رض) باری در مجلس خود گفت «قسم به خدا من تااکنون نه دانسته­ام که من پادشاه­ام و یا خلیفه اگر پادشاه­ام این کار دشوار است.» در پیش او یک نفر گفت: «ای امیرالمؤمنین این کار تا باهم فرق زیاد دارند.» حضرت عمر(رض) پرسید آن چیست. او گفت: خلیفه چیزی نسیتاند مگر مطابق حق و چیزی خرج نمی­کند مطابق خدا تو ازین­ها هستی. پادشاه بر مردم ستم می­کند از یکی بی­مورد می­ستاند و به دیگری بی­مورد اعطا میکند.

معلومات راجع به خلافت خلفای راشدین:

حضرت رسول اکرم(ص) برای جانشین خود کدام حکم نکرده بودند اما افراد جامعه مسلم می­­دانستند که اسلام خواهان خلافت مشورتی می­باشد از این­رو آن­جا نه بنای پادشاهی دودمانی پایه­گذاری شد و نه شخص به استعمال نیرو باریکه قدرت نشست و نه شخص برای کسب قدرت از ظلم و تهدید کار گرفت. بلکه چهار اصحاب پشت سر یکدیگر با رضا و خواسته­های مردم به مقام خلافت رسیدند. و امت مسلمه این خلافت را به نام خلافت راشیده (خلافت راست رو) یاد نمودند.

حکومت را که خلاف معیارهای فوق باشد، مونارکی، پادشاهی و یا یکه تازی می­نامند؛ مثلاً: بیعت جبری، پادشاهی مورثی، روش زندگی قیصری و کیسرویراعی از رعایا و فقدان احساس مسئولیت در معاملات بیت­المال، آزادشدن سیاست از پابندی شریعت محرومی مسلمانان از آزادی امر و نهی و بالآخره خاتمه شوراها.

حضرت عمر(رض) می­فرماید: «شخصیکه می­کوشد بدون مشوره مسلمانان امیر بالجبر شود او را قتل کنید.» این است راه و رسم خلفای راشیدین، بعد از شهادت حضرت عثمان­(رض) هنگامیکه برخی مردم خواهان خلافت حضرت علی کرم الله وجه بودند، وی گفت: شما را به این کار صلاحیت نیست، این صلاحیت اهل شورا و اهل بدراست هرکه را آن­ها بخواهند خلیفه خواهد شد. پس ماجلسه خواهیم کرد و این موضوع را مورد بررسی قرار خواهیم داد و علاوه می­فرمایند: (بیعت من به طریق خفیه نمی­تواند صورت­گیرد و این امر با رضای مسلمانان انجام شود.)

حین وفات حضرت علی(ع) مردم پرسیدند که آیا ما به دست پسرت حضرت حسن (رض) بیعت کنیم؟ حضرت در پاسخ چنین فرمودند. «من شما را نه امر و نه برحذر میدارم، شما خود میتوانید در این زمینه تجویزلازم را اتخاض بدارید.»

امــــیرالمؤمنین ابوبکرالصدیق

سرمردان دیــــــــن صدیق اکبر        امام صادق اصــــــــــحاب محشر

شب خلوت قرین و یار غاراست        نثارش روز اول چهل هزار است

بدین بوبکر چون کردست آغاز      بدو گردد همه اجر آن جهان باز

امــــــــــیرمؤمنین عمر رض

امــــــا م مطلق و شمع دوعالم        امیرالمؤمنین فــــــاروق اعظم

عرب از وی قوی شد اول کار       همه خلق عجم زوگشت دین دار

امیرالمؤمنین عثمان رض

اساســــی کز حیا ایمان نهاد است         امیــــــرالمؤمنین عثمان نهاد است

کسی کو این کرامت از خدا یافت         که دوچشم و چراغ مصطفی یافت

چـــوذوالنورین هم از خاندان بود         چگـــــونه منکر صدقش توان بود

حضرت امیرالمؤمنین علی ر ض

زمشرق تابه مـــــــغرب امام است       امیــــرالؤمنین حیــــدرتمــام است

پیامــــــبر گفتهاش ای نــــور دیده  زیـــک نــــــوریم هــر دو آفریده

چـنان چه مطلق شد او درفقروفاقه       که زرو نقره بـــودش  سه طلاقه

شیخ فریدالدین عطار در بارۀ خلفای راشیده گوید:

اولش بوبــــــکر و آخر مرتضی    چــــار رکن کعبۀ صدق و صفا

آن یکی در صدق همرازو وزیر   وآن دیگر درعدل خورشید منیر

آن یکی دریــــــــای آزرم و حیا               وین یکی شاه الوالعــــلم وصفا

فصل پنجم

 متفرقه

پیامبری از پیامبران خدا در صحرایی می­گذشت سنگی را دید که به سان قطرات باران پیوسته از او همی­چکد، ساعتی در آن نظری کرد و در صنع خدای عزَوجَل اندیشه می­کرد. رب العالمین به کرامت آن دوست سنگ رابه آواز در آورد تا گفت: یا ولی الله هزاران سال است تا مرا بیافرید و از بیم قهر او و سیاست خشم او چنین می­ترسم و اشک حسرت همی­ریزم آن ولی خدا گفت: بار خدایا این سنگ را ایمن گردان، ولی برفت، چون بعد از طی­مدت بازگشتدیدکه به سان قطرات باران از او همی چکید در دل وی افتاد که مگر ایمن نگشت از قهر او، سنگ به آواز آمد که: یا ولی الله مرا ایمن کرد اما به اول اشک می­ریختم از حیرت و بیم عقوبت و اکنون همی­ریزم از ناز و رحمت، و مارا بر این درگاه جز گریستن کاری دیگر نیست.

راجع به انسان بی­دانش علماء گویند:

«کسی­که چیزی ندارد نمی­تواند آنرا به دیگران بدهد، مردم به طور طبیعی از انسان فقیر و بی­چیز درخواست کمک نمی­کند، و امکان ندارد فرد جاهل و نادان علم را به دیگران بیآموزد، چون کسی­که چیزی ندارد نمی­تواند آنرا به دیگران بدهد.»

امام رازی می­گوید : جهاد سه است.

1- جهاد با نفس یعنی مبارزه علیه نفس از لذات و شهوات. 2- جهاد با مردم ، یعنی چشم طمع نداشتن از آن­ها. 3- جهاد با جان و مال در راه خدا.

یعنی با مستمندان، فقیران و راه­مانده­ها کمک مالی طبق توان و قدرت نمودن و یتیمان و اسیران را در آغوش کشیدن و التیام رنج­هایشان را نمودن.

مؤرخین اسلام:

ابن هشام، ابو داؤود، ابن حنبل، حمید الله، ابن سعد.«حضرت ابوذر غفاری(رض) بخشی از لباسش را به خادمش می­پوشاند و بخشی را به دوش خود می­انداخت.»

مؤسسان اهل تصوف در تاریخ اسلام:

1- منصور حلاج  2- شیخ شهاب الدین سهر وردی 3- کرخی  4- حسن بصری 5  - هاشم کوفی 6- امام جعفر صادق  7- فضل­الله ابوسعید ابوالخیر خراسانی  8- جنید بغدادی   9- شبلی.10 شیخ عبدالقادر گیلانی

11 -بایزید بسطامی – 12 معین الدین چشتی – 13 شیخ جمال الدین 14- شمس تبریزی – 15 مولانا بلخی رومی – 16 شیخ احمد سرهندی

حکیم ابن سینای بلخی و ابوسعید ابوالخیر خراسانی: ابو علی سینا گفت: «آنچه را که من می­دانم شیخ ابو سعید می­بیند.»

شیخ گفت: آنچه را من می­بینم ابوعلی می­داند.»

تذکرة الاولیاء

شیخ فریدالدین محمد عطار نیشاپوری

بررسی، تصحیح متن، توضیحات و فهارس

دکتور محمد استعلامی

دربارۀ عطار چه می­دانیم

نام او فرید الدین محمد نیشاپوری است و کنیه­اش ابو حامد آمده و نام پدرش ابوبکر ابراهیم بوده ولادت­اش در 540 هـ . ق . اتفاق افتاده و در 618 هـ . که مغول­ها به کشتار مردم نیشاپور دست زدند عطار یکی از کشته­گان این فاجعه بود. سخن از پیر عارف نیشاپور فریدالدین محمد عطار چون بزرگان ادب و فرهنگ ما چون فردوسی، خیام، مولانای بلخی رومی، سعدی و حافظ شیرازی فراتر از درک و فهم روایت پردازان بوده­اند. مولانا راجع به عطار گوید:

عقل هر عطار کآگـــه شد از او

طبله­ها را ریخت اندر آب جـــو

عطار بر دوستی محمد و آل محمد و یاران و صحابه محمد چنین روایت دارد: «چون پادشاه هردو عالم دنیا و آخرت محمد را می­دانی وزرای او را نیز به جای خودی باید شناخت و صحابه را به جای خود و فرزندان او را به جای خود تا سنی­ای پاک اعتقاد باشی.من آن دانم که هرکه به محمد(ص) ایمان دارد و به فرزندان و یارانش ایمان ندارد، او به محمد(ص) ایمان ندارد. و این سنی پاک در همۀ آثارش با صداقتی­که حاکی از اعتقاد راسخ اوست از ابوبکر و عمر و عثمان سخن می­گوید. و از آل علی(ع) هم با همان خلوص پاک و با ستایش و حرمت یاد میکند. خاصتاً در مصیبت نامه پس از مولاعلی حسین را می­ستاید. و این هم در نظر او یک سنی­ای پاک اعتقاد است.

راستی باید گفت: که مرغ روح این بزرگان در بلندای آسمان معرفت پرواز می­دارد، فراتر ازین تعصب­ها و بگو مگو های­که مؤمنان هفتاد و دو ملت را به جان یکدیگر می­اندازد.

در نفحات الانس او این روایت شکل می­گیرد:

«روزی در دُکان عطاری مشغول معامله بود، درویشی آن­جا رسید و چند بار شیئٌ­الله گفت: وی به درویش نه پرداخت»، درویش گفت: «ای خواجه تو چگونه خواهی مرد؟» عطار گفت: «چنان­که تو خواهی مرد» درویش گفت «تو چون من توانی مرد؟» عطار گفت: «بلی!» درویش کاسۀ چوبین داشت «کچ­کول» زیر سر نهاد و گفت «الله» و جان بداد.

عطار را حال متغیر شد و دُکان برهم زد و در حال درویش برآمد. عطار دفاع از عقائید سنیان و صحت خلافت ابوبکر، عمر و عثمان(رض) و اردات خاص او به مولا علی(ع) نیز مسلم است.

در باب اول تذکره امام جعفر صادق را به شما پیشوایان طریقت مطرح می­کند و از امام شافعی نیز به نیکوئی یاد نموده است. و تعصب سنی و شیعه را به شگفتی بسیار پیش می­کند.

به خوانندۀ گرامی دعاء و ثنا برسد.

ذکر ابن محمد جعفر الصادق(رض)

آن سلطان ملت مُصطفوی، آن برهان حجت نبوی، آن عالِم صدیق و تحقیق آن میوۀ دل اولیاء، آن جگرگوشۀ انبیاء آن ناقل علی(رض) و آن وارث نبی ابو محمد جعفر صادق(رض):

قومی مذهبی او دارند، مذهب دوازده امام دارند یعنی یکی دوازده است و دوازده یک­ایست، او مقتدای مطلق بود و همۀ الهیان ­را شیخ بود و همۀ محمدیان­را امام بود، اهل ذوق­را پیشرو و اهل عشق را پیشوا و از امام باقر(رض) بسی سخن­های عظیم داشت و نقل کرده است.

از امام جعفر صادق پرسیدند: درویش صابر فاضل­تر و یا توان­گر شاکر؟» گفت: «درویش صابر، که توان­گر را دل به کیسه بود و درویش را با خدا» و گفت: از صحبت پنج کس حذر کنید.

یکی- از دروغگویکه همیشه با وی در غرور باشی.

دوم- از احمق که آن­وقت سودتو خواهد زیان تو باشد و نداند.

سوم- از بخیل، موقعیکه زندگی­ات بهتر گردد، از تو ببرد.

چهارم،ازبد دل، در وقت حاجت و ضروت ترا تنها بگذارد.پنجم- از فاسق، ترا به یک لقمۀ بفروشد.

نقل است شبی منصور خلیفۀ بغداد تصمیم قتل آن شخصیت معصوم و جگرگوشۀ انبیا را گرفت و به وزیرش گفت رفته آن­را بیاورد، وزیر هرچندی­که اصرار نمود «وی یک شیخ متعبد و گوشه­نشین است از آزارش دست بردارد» سود نکرد.

بلاخره وزیر به دنبال آن­شخصیت بزرگوار برفت در این اثنامنصوربه جلادانش امر فرمود: «به مجردداخل شدن امام من کلاه از سر بر می­دارم و شما وی را گردن زنید.

موقع که امام جعفر صادق(رح) مقابل تخت منصور خلیفۀ بغداد قرار گرفت خلیفه از وی به هزاران تولی و تضرع خواهش نمود که بر تخت وی جلوس فرماید و به مقابلش زانو زد و اصرار نمود «که به هر اندازه طلا و الماس و جواهرات خواسته باشد برایش تقدیم می­گردد و به هر مقام و قدرتی که آرزوی شان باشد بر ایشان میسر است.»

شیخ و عابد بزرگوار امام جعفر صادق(رح) چنین ارشاد فرمودند:

این جواهرات که تو از آن­ها نام بردی بهر تو حلال نیست بهر من چگونه حلال خواهد بود و من به هیچ یک از مقام و منصب تو ضرورت ندارم مرا بگذار که مشغول طاعت و عبادتم باشم.»

فوراً دفتر شاه را ترک نموده و به طرف منزل مبارک­شان تشریف فرما شدند.

ارکان و اعیان با تعجب از منصور خون آشام علت را پرسیدند؟

منصور خلیفه بغداد گفت: «من پلان قتل وی را داشتم ولی به مجرد آمدن امام جعفر صادق اژدهای بزرگی در مقابلم با دهن بزرگ و آتش افشان قرار گرفت و من همۀ آن تضرع را از ترس جان نمودم.

ذکر حبیب عجمی(رح):

آن صاحب صدق و همت، آن خلوت نشین بی­نشان، آن فقیر عدمی حبیب عجمی(رح) گویند: «در ابتداء مالدار و سودخوار بود و در بصره می­زیست» هر روز به تقاضایی معامله­ ای رفتی اگر سیم بدادندی نیک وگرنه پای مزد بستاندی، تا روزی به تقاضای معامله رفتی آن­شخص در خانه نبود زنش گفت: «من هیچ ندارم که به تو بدهم الاگردن گوشت مانده است اگر خواهی آن­را به تو بدهم؟» آن بستد و به خانه بردوزن رافرمودآن­را به پزد، زن طعام را ساخت سائلی آواز داد «شیئ لِلّه!» حبیب بانگ بر وی زد و گفت: «بدین­قدر که به تو دهم توان­گر نه شوی و ما درویش شویم» سائیل نومید بازگشت، موقعی­یکه زن به سر دیگ رفت که طعام آرد، طعام در دیگ خون شده بود زن بترسید و حبیب را آواز داد، «بیا و بنگر شومی آن­که بانگ بر سائل زدی چه شد.»حبیب آن­حال بدید جگرخون و پشیمان گردید، از خانه بیرون شد که به طلب پول­های سود خود برود، در راه پشیمانی­اش افزون گردید و به مجلس حسن بصری شد. در راه کودکان بازی می­کردند، چون حبیب به نزدیکی شان برسید با یک­دیگر گفتند: «دور شوید تا گرد پای حبیب سودخور به ما ننشیند که همچون وی بدبخت شویم.» حبیب را این سخن سخت به دلش تأثیر کرد و به مجلس حسن بصری شد وعظ او به دلش تأثیر عظیم کرد. چون باز گردید کودکان در راه بودند، و با یک­دیگر گفتند:

«دور شوید که گرد پای ما بر حبیب تائیب (توبه گار) ننشنید که در حق عاصی شویم»