فصل سوم 

نبوت حضرت محمد ( ص )

اثبات نبوت یا پیامبری رسوالله ( ص )

التوبه : 128 لقد جآء کم رسولٌ من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم الخ

ترجمه : ای مردم پیامبری عالیقدری از میان شما به سوی تان آمده است تاپیام خدارا به شما برساند ، هرگاه رنج و درد وناراحتی بشما برسد به او گران تمام میشود وبر هدایت شما رغبت شدید دارد .

نساء : 170 یاایهاالناس قد جاء کم الرسول باالحق الخ

ترجمه : ای مردم محمد علیه السلام دین حق وشریعت بهتر را از جانب خداوند به شما آورد .

الانبیاء : 107 وماأرسلناکه الا رحمة للعالمین ط

ترجمه : ای محمد ترا جز رحمت برای جهانیان نفرستاده ایم .

رسول خدا فرمودند : من رحمتی هستم که به انسان ها اهدا شده ام .

چهارم : پیامبر دراشعار وگفتار بزرگان :

محمد مقتدای هر دوعالم محـــــــمد مهتدای آل آدم

محـــــــــمد آفتاب آفرینشمۀ افلاک یعنی چشم بینش

درنعت حضرت رسول ( ص )

خوجــــــۀ دنیاو دیــــن گنج وفا        صدر و بدر هردو عاـــلم مصطفی

آفتــــــاب شـــرع وگردون یقین نورعالم رحـــــــــمت اللعالمین

هردو عاـــــــلم بســـتۀ فتراک او عرش و کرسی قبله کرده خاک او

پیــــــشوای این جهان وآن جهان  مقـــــــــــــــتدای آشکار او نهان

مهـــــــــــمترین و بهـترین انبیاء         رهنــــــــــمای اصفیاء و اولیا

چون بدعوت کردشیطان راطلب   گشت شیطان مسلمان زین سبب

الهی نامۀ شیخ فریدالدین عطار :

طلوع محمد:

در حوالی نیمه­شب دوشنبه دوازده هم ربیع الاول (570) میلادی مولود مبارک و نورانی خاتم­النبیین حضرت محمد مصطفی(ص) سردار و سرور کاینات در خانه آمنه به دنیا آمد، نور تابناک از هر جهت تابیدن گرفت، گفتار وحی آمیز به آمنه خطاب می­کرد و می­گفت: که ای آمنه «ما به تو بخشیده­ایم، صدای دلکش داؤود و حُب دانیال و عصمت یحی و کردار خلیل و قول اسماعیل و حُسن و چهره یوسف شکیب موسی عمران وقار و صولت الیاس صبر بی­حد ایوب زهد و عفت عیسی خُلق آدم نیروی نوح طاعت یُونس.»

ای محمد عربی! آنچه خوبان همه دارند و تو تنها داری.

از رویدادهای مهم پیامبر اسلام:

27 ماه رجب شب معراج النبی بود.

پیامبر اسلام عقیده­اش را واضح بیان می­نمود بدون اینکه بیندیشد که دیگران از عقیده­اش خواهد رنجید.

و مؤلف کتاب درباره چنین اظهار نظر می­کند:

«این صراحت لهجه امروز در نظر ما زننده جلوه می­کند و می­کوشیم در موقع صحبت رعایت اشخاص را بکنیم و طوری مطالب را به زبان بیاوریم که بر کسی برنخورد و متأثر نشود.»

مؤلف مذکور که عیسوی مذهب می باشد چنین اظهار نظر میدارد: من به مسلمان­ها تهنیت می­گویم که در مبداء دین اسلام کسب دانش و معرفت این قدرها بااهمیت تلقی شده است، که در شروع «اِقراء» بخوان آغاز یابد.

اولین وحی که برای پیامبر اسلام محمد(ص) توسط جبرئیل امین در غار کوه حُرا نازل گردید، اولین آیه از سوره نود و شش «العلق» اِقراء می­باشد، «بخوان و بنام پروردگارت آغاز نما» چرا که شعار دین اسلام علم و دانش است. «خلق کرد» یعنی انسان را خلق کرد.

و در آیه چهارم همین سوره گفته شده «اَلذی عَلَمَ باِالقَلَم»

یعنی – خداوند خط کتابت را به وسیلۀ قلم به انسان آموخت، علما اسلام با اتکا به همین سوره علم (خواندن و نوشتن را) از واجبات دین می­دانند.

«ای کسیکه عبا برخود پیچیده­ای برخیز و مردم را از معرفت برخوردار کن»

سوره والضُحی نود و سه­اُم سوره قرآن  است وحی سوم برای پیامبر اسلام است که بعد از انقضای سه سال نازل گردیده است. و به همین سوره بر محمد(ص) هدایت داده شده است که (با سائیلین به خوبی رفتار نمائید و با ملایمتّ پاسخ بینوایان بگوئید.)

حلم و برده­باری محمد(ص):

در غزوۀ أُحُد دندان مبارکش را می­شکنند و جبینش را خون آلود می­گردانند، اما درحالیکه گونه­های مبارکش را پاک می­کند می­گوید: «پروردگارا! قومم را هدایت کن که ایشان نمی­دانند.»

تذکر: هیچ­کس را دعای بد نکنی.             

ادبگاهیست زیرآسمانازعرشنازکترنفس گم کرده می­آید جنید و بایزید اینجا

«بیدل»

یتمی که نـاکـرده قرآندرستکتب خانۀ هفــت ملـت بشست

مجلس در عقبه:

در سال 621 میلادی دوازده نفر مسلمان­هاییکه از مدینه به مکه رسیدند در محلی موسوم به عقبه یعنی تنگه بین دو کوه با محمد(ص) اجلاس کردند. «می­گویند وقتی ابراهیم(ع) می­خواست فرزند خود را در راه خدا قربانی کند شیطان در همان تنگه خود را رساند و می­خواست که ابراهیم(ع) را از قربانی نمودن فرزندش باز دارد و ابراهیم(ع) مجبور شد که به طرف شیطان سنگ پرتاب نماید.»

آن دوازده نفریکه به عقبه آمده بودند و سایر مسلمان­های مدینه را اسلام بنام انصار یاد می­کند، آن­ها به پیامبر گفتند که ما اعراب تا امروز خود را در قبال یهودیان و عیسویان سر شکسته می­دیدیم زیرا آن­ها کتاب داشتند و ما نداشتیم و خوش بختیم که امروز آرزوی دیرینۀ ما بر آورده شد آن­هم کتاب مثل قرآن وقتی که کلام آن بگوش  می­رسد دل را به لرزه در می­آورد.

محمد(ص) از مسلمانان مدینه خواست که با او بیعت حرب کنند یعنی در صورت ضرورت ممکن است مسلمانان مبادرت به جنگ تعرضی و یا تدافعی نماید مسلمان­های مدینه با محمد­(ص) موافقت کردند بنابر محتوای آیۀ 13 سورة حجرات «ای مردمان شما را از اصل واحد و یک پدر و مادر پدید آوردیم» «از حیث نسب همه با هم برابراید و شما را تیره تیره و قبیله قبیله بیافریده­ایم تا در میان تان شناخت و همبستگی ایجاد گردد.» محمد­(ص) به روئسای دوازده­گانه فهمانید که آن­ها پیش­آهنگ یک نهضت بزرگ و بی­سابقه در عربستان هستند و باید بکوشند که لیاقت انجام آن وظیفه را داشته باشند.

بیعت حرب که در ماه رجب 622 میلادی به انجام رسید پنهانی بود معهذا افراد طائیفۀ قریش دریافتند که بین محمد(ص) و کسانیکه از مدینه آمده اند مذاکره صورت گرفت و پیمانی بسته شده است.

همینکه 75 نفر مسلمانان مدینه به آن شهر رسیدند محمد­(ص) به مسلمین مکه دستور داد که از آن­جا خارج شوند و خود را به مدینه برسانند و در منازل انصار سکونت اختیار کنند، یکی از مسلمانان بنام هاشم بن عاس موقع فرار از مکه جانب مدینه در حوالی مکه دستگیر شد و او را کفار قریش زنجیر پیچ نموده و در حوالی مکه پرتاپ نمود.

یکی از کفار قریش  بعد از اینکه وارد مدینه شد، نزد عایشه­(رض) رفت و با او گفت که «مادرت در مکه در شرف موت است اگر می­خواهی که قبل از مرگ مادرت را ببینی برخیز با ما طرف مکه حرکت کن چون ما هم جانب مکه روان هستیم.» عایشه دو دله و متردد بود از بیم آنکه مبادا قبل از مرگ مادرش اورا نبیند به راه افتاد همین­که به مکه رسید اورا هم زنجیر کردند  و در کنار هاشم بن عاس در دشت رها کردند خوشبختی آن­ها این بود که موسم تیرماه و شدت حرارت آفتاب خیلی کم بود، ولی وقتی خبر دستگیری و زنجیر شدن هاشم بن عاس و عایشه­(رض) به مدینه رسید گروهی از انصار سوار شتران سریع السیر شدند و  خود را به مکه رسانیدند.

و شبانه آن دو نفر را از زنجیر کشوده و سوار شتران نمودند و خود را به مدینه رسانیدند و از هاشم وعایشه غیر از پوست و استخوان چیزی بیشتری نمانده بود.

پلان تصمیم­گیری کفار مکه راجع به قتل حضرت محمد(ص):

اول کفار قریش به فکر افتادند که محمد(ص) را مانند هاشم و عایشه به زنجیز بسته به صحرا رها کنند بعد به فکر افتادند که محمد(ص) را از مکه بیرون کنند بعد متوجه شدند که این هم برای آن­ها ناممکن است بعد متوجه شدند که او را به قتل برسانند تا از خطر محمد(ص) در امان باشند.

یکی از عمه­های محمد(ص) موسوم به رقیه بنت ابی سیف مطلع شد که جماعت قریش قصد دارند که در شب دیگربرمحمد(ص) هجوم بیاورند و وی را در آن­جا با شمشیر قطعه قطعه نمایند.

رقیه عمه پیامبر خود را به محمد(ص) رسانید و گفت: «تا فرداشب فکری برای  رست­گاری خود نکنی به قتل خواهی رسید.»

محمد(ص) همین­که شنید اورا شب آینده به قتل خواهند رسانید با شتاب به سوی خانه ابوبکر روانه شد و شرح واقعه را برایش نقل کرد، ابوبکر(رض) همان شب محمد(ص) را از مکه خارج کرد و اورا به غاری در کوه (ثور) واقع در خارج از مکه برد و به پیامبر گفت: «که از آن­جا خارج نشود.»

حضرت ابوبکر به دوام اظهار نموده گفت: که من دارای دو شتر سفید ماده هستم (شتران ماده و سفید سریع السیرترین شتر در عربستان است.) و تورا توسط آن شتر از مکه دور خواهم کرد، محمد(ص) از ابوبکر خواست که «به شهر برود و به علی­(ع) پسر عموی پیامبر اسلام بگوید که نزد او بیاید.» علی خود را به غار نزد پیامبر رسانید و محمد(ص) به پسر عموی خود گفت: «­برای اینکه جماعت قریش روز بعد تصور کنند که او در خانه است علی(ع) ردای او را بپوشد و در تمام روز پشت پنجره قرار بگیرد و شب آینده نیز در جای خواب او یعنی محمد(ص) بخوابد.»

محمد(ص) و ابوبکر(رض) از غار ثور به غار دیگری دورتر از آن تمام شب منزل زدند که بنام غار مار یاد می­شود در راه سنگ­های تیز و ناهموار زیاد داشت که پاهای پیامبر خدا تکه و خون چکان گردید در غار ابوبکر(رض) پاهای زخمی و خون چکان پیامبر را با قدیفۀ که داشت بسته نمود، ماریکه در آن غار بود خواست که بیرون شود مواجه با پاشنۀ پایی ابوبکر گردید و او را گزید «ابوبکر قصداً پای خود را به دهن غار گذاشت تا باعث اذیت پیامبر نگردد.» و ابوبکر از شدت درد برخواست و نشست و عرق از سر و صورتش جاری بود، محمد(ص) متوجه شد که پای ابوبکر را مار گزیده فوراً جای مار گزیده را مکید تا زهر مار بیرون شود.

و ابوبکر بتواند خواب شود. در داخل غار ابوبکر(رض) زیاد خسته بود، به علاوه از زخم مار زیادتر بر رنج و وحشت­شان راجع به پیامبر بود که مبادا از طرف کفار مکه کشف و نابود گردند، و پیامبر او را تسلی می­داد و به کمک خداوند او را امیدوار کرد.

المؤمنون 40، راجع به سطر و اخفای حضرت محمد(ص) و رفیق معیتی شان حضرت ابوبکر صدیق(رض) در غار کوه حین عزیمت شان جانب مدینه ترس و وحشت ابوبکر از ضایع شدن سرور کائینات بدست کفار مکه مخصوصاً سراقه ابن مالک که در تعقیب قتل آن حضرت بود که دوبار اسپش به زمین فرو رفت و از اثر دعاء محمد دوباره نجات یافت و از تصمیم­اش انصراف نمود، و پیامبر برایش دعا غلبه بر فارس و بدست نمودن کره و زیورات قیمتی پادشاه فارس (ایران) را نمود و او را ازین عمل ناجوان­مردانه­اش بخشیدو در زمان خلیفه مسلمین حضرت عمر (رض) وی به چنین موفقیت نایل آمد.حضرت محمد(ص) متواتر به رفیق معیتی شان ابوبکر صدیق(رض) تسلی میداد و می­فرمودند:

«خدا با ماست متوحش نباش»

 

سوره نهم  توبه: 39 راجع به این موضوع چنین می­گوید:

«اگر پیامبر را یاری نرسانید، خداوند مددگار و نگهدار اوست» مورخین اسلام میگویند که محمد(ص) به روز اول ماه محرم 622 میلادی قدم به (قبا) نهاد محمد(ص) و ابوبکر(رض) مقابل دو درخت خرما شترها را خوابانیدند و در سایه نخل فرود آمدند. حضرت محمد(ص) پرسید که: این دو درخت از آن کیست و ما میتوانیم که در سایه آن بنشینیم؟ جوانی از میان جمعیت  برخواست و گفت: «این زمین مال من است و این دو درخت را من کشته ام. محمد(ص) گفت: منظور این بود که آیا صاحب این زمین که توهستی اجازه میدهی که از سایه این دو درخت استفاده کرده ساعتی این­جا دم راست­کنیم؟

جوان گفت: «بلی یا محمد(ص) و تا هر زمان که خواسته باشی میتوانی درین­جا به سر ببری» ولی یکی از مسلمانان (قبا) موسوم به گلثوم» از محمد(ص) و ابوبکر(رض) خواهش کرد که در منزل وی بروند، و در آن­جا که یک خانه اضافی و بدون استفاده دارد و استراحت نمایند. محمد(ص) دعوت گلثوم را پذیرفت و در خانه او رفت و مردم (قبا) همه میکوشیدند تا از صحبت سید عالم مستفید گردندو مردم مدینه از آمدن محمد(ص) و ابوبکر مستحضر شدند اولین کسیکه از مدینه خود را به (قبا) رسانید که محمد(ص) را ببیند حضرت عمر خطاب بود.

در سومین روز ورود به (قبا) پیامبر اسلام مصمم گردید، درین­جا مسجد بنا نماید. یکی از مسلمانان زمین مسجد را به محمد(ص) تقدیم کرد ولی پیامبر اسلام هدیۀ او را نه پذیرفت و گفت: «من این زمین را از تو خریداری می­کنم.» آن را خرید. محمد(ص) بعد ازین که مسجد (قبا) خاتمه یافت عزم مدینه کرد سوار به شتر خود موسوم به (قصوه) گردید، و راه مدینه را پیش گرفت موقعیکه محمد(ص) به مدینه مواصلت کرد، مردم مدینه همه چه مرد و چه زن و طفل همه در کوچه­ها ریختند و مردم عنان شتر محمد(ص) را می­گرفتند و از محمد(ص) می­خواستند که وارد خانه آن­ها شود محمد(ص) دید که اگر وارد خانه یکی شود سبب کدورت دیگرها می­شود و آن­ها تصور نمایند که پیامبر نسبت به یکی از آن­ها نظر و محبت به خصوص دارد.

این بود که گفت: «عنان شتر مرا رها کنید بگذارید آزادانه برود و من می­دانم شتر مرا بجایی خواهد برد که خداوند میل دارد به آن­جا بروم.»  (قصوه) شتر سفید پیامبر مدتی در محلۀ (نجار) حرکت کرد و به پیش رفت به سر قبر عبدالله پدر محمد(ص) توقف نکرد، مشاهده کرد که شتر از آن محله خارج نمی­شود (قصوه) مدت در آن محله از یک نقطه به نقطۀ دیگر می­رفت تا اینکه وارد یک زمین شد و قدری در آن پیشرفت و توقف کرد و زانو زد، محمد(ص) برای اینکه مطمئین شود آیا شتر در آن­جا توقف می­کند یا اینکه به حرکت خود ادامه می­دهد، خواست شتر را از جا بلند نماید ولی شتر بلند نشد. محمد(ص) از حاضران پرسید :«این زمین از کیست؟»یکی از مسلمان­ها قدم به جلو گذاشت و گفت: یا محمد­(ص) این زمین به دو برادر خورد سال و یتیم تعلق دارد و من که به اسد بن زراره موسوم هستم این زمین را به شما تقدیم می­کنم که در آن مسجد و خانه بسازید. محمد(ص) گفت: اگر این زمین مال دو یتیم نبود و به خود تو تعلق داشت بازهم حاضر نبودم که به رایگان از تو بگیرم تاچه رسد بااینکه دو طفل یتیم صاحب آن است. قیمت آنرا بیش از بهای معمولی این­گونه زمین­ها با من محسوب کنی» زراره گفت: «قیمت این زمین هفت دینار است.» محمد(ص) فرمود: «قیمت این زمین را من ده دینار می­دهم تا تو بتوانی بهتر ازین زمین را برای آن دو طفل یتیم خریداری نمائی» تمت تمام بر پیامبر اسلام هزاران درود و هزاران سلام.

شنیدن حق اکثری مردمان را بی حوصله ومتأثر میگرداند:

انسانها در مقطع تاریخ درهر وقت زمان در برابر شنیدن حق و حقیقت متأثر میشده اند .

انبیاء علیهم السلام برای نیل به هدف ماموریت الهی از هیچ نوع کوشش دریغ نفرموده اند و دراین راه زحمت ها و رنج های فراوان را متحمل شده اند ، دهها پیامبر در یک روز با وضع فجیعی به شهادت میرسیده اند . پیامبران با اره از فرق سر شقه شده اند ، گوشت بدن بسیاری باشانه های آهنین از استخوان جدا میشدند خیلی ها مظلومانه شکنجه های زندان را هم متحمل شده اند و در زندان آنان را به جای آرد خالص نان با نصف آردنصف ریگ خورانیده میشدند ،مثل دانیـــال علیهم السلـام لاکن اینـها همه یکطرف و شکنجه های( جسمی وروانی ) نبی آخرزمان محمد مصطفی ( ص ) متحمل شده اند یک طرف انیجاست که آن حضرت میفرماید:آنقدر که من در راه خدا اذیت شدم هیچ کس قبل از من مورد ایذا قرار نگرفته است وآن قدر که من در راه خدا ترسانیده شده ام هیچکس قبل از من ترسانیده نشده اند .

مجموعۀ از احادیث نبوی،رسول خدا می­فرماید:

«اِنماالاَعمالٌ باالنِیات»به راستی ارزش کارها به نیت­هاست و برای انسان تنها آنچه نیت کرده است می­ماند.

رسول خدا فرمودند:

«خداوند مال را به کسی که خودش بخواهد اعطا می­فرماید.»

و دانش را به کسیکه در طلب آن باشد اعطاء می­کند.«اگر فاطمه دختر محمد(ص) دزدی کند، محمد(ص) دست او را قطع خواهد کرد.»   (مٌتفِقٌ علیه) 

حدیثیکه در صحیحین روایت شده نشانه­های منافقین سه است. - هنگامیکه وعده کند، در وعده خود مخالفت کند. 2- اگر سخنی بگوید، دروغ می­گوید.

3- اگر امانتی نزد او گذاشته شود در آن خیانت می­ورزد.

البقره: 259 والنظرالی حمارک ولنجعلک الخ

خر زبیر(ع) به پیش نظرش به امر خداوند استخوان­های پوسیده و گوشت بدن خاکشده­اش دوباره زنده گردید و مشروبه انگور بعد از مرور صدها سال هنوز تازه بود.

حضرت زبیر(ع) به فکر بودند که مرده­ها چندین صد سال قبل چگونه زنده خواهند شد؟

26شعراء:  63 «پس به موسی وحی کردیم عصایت را به دریا بزن،  دریا بشکافت و هر پارۀ چون کوه عظیم گشت. اطاعت دریای عظیم نیل از امر خداوند موقعیکه موسی با هزاران مرد و زن و طفل از شر فرعون فرار می­کردند رود نیل به پیش رویشان قرار داشت.»

بهترین موضوع راجع به شناسائی حق سبحانه و تعالی:

پیر طریقت گفت: الهی او که حق را به دلیل جوید به بیم و طمع پرستد، و او که حق را به احسان دوست دارد روز محنت برگردد. و او که حق را به خویشتن جوید نایافته یافته پندارد.

الهی! عارف تورا به نور تو می­داند از شعاع وجود عبارت نمی­تواند. در آتش مهر تو می­سوزدواز نار باز نمی­پردازد.

حدیث از رسول الله «پاک­ترین غذا که انسان می ­خورد آنست که از آبلۀ کف دستش است و فرزندان نیک از حاصل آن می­باشد.»

در حدیث صحیح می­خوانیم

«اگر کسی به اندازۀ یک وجب زمین را غصب کند خداوند­(ج) هفت طبقۀ زمین را به گردن او می­پیچاند.»

همتم بدرقه راه کن ای طایـــر قــــــدس

کـه دراز است ره مقصد و من نو سفرم«حافظ»

ترمزی از حذیفه(رض) روایت می­کند: رسول الله(ص) فرمود:«من اندازۀ بقای خود را در میان شما نمی­دانم، پس به این دو شخص که بعد از من هستند اقتداء کنید و به ابوبکر و عمر رضی­الله عنها اشاره فرمودند.» حسین(رض) گفت: پدرم را از سیرت پیامبر(ص) پرسیدم وی گفت: پیامبر خدا(ص) همیشه بشاش بود، اخلاق نیکو و برده­بار  بود وی نه زشت و نه درشت بود و نه قال­مقال کننده، نه فحش کننده و نه عیب گیرنده از آنچه که نمی­خواست و دوست نداشت تغافل می­نمود سه چیز از خود کنار زده بود، جدال، پرگوئی و ترک آنچه که در نزدش اهمیت نداشت و از سه چیز دیگران را در امان داشته بود. وی هیچ­کس را بد نمی­گفت، و او را طعنه نمی­زد و امور پوشیدۀ وی را جستجو نمی­نمود.»

پیامبر خدا(ص) حریص بود تا همۀ مردم ایمان آورده و با وی بر هدایت بیعت نمایند.

ابن عساکر از بشیر بن خصاصیه روایت نموده که گفت: نزد پیامبر خدا(ص) آمدم و او مرا به سوی اسلام دعوت نمود و نام مرا پرسید گفتم نذیر (بیم دهنده) پیامبر گفت: «بلکه تو بشیر هستی» و مرا در صوفه پائین نمود (صوفه اسم جای است در مسجد نبوی در مدینه فقرا و مهاجرین که منزل بود و باش و اقربا نداشتند برای سکونت در آن محل زندگی میکردند.) و طعام شب همۀ­شان بالای یاران و خود پیامبر خدا(ص) تقسیم می­نمودند چون هدیه­ای برایش می­آمد ما را در آن سهم می­داد، و اگر صدقه­ای برایش میامد آنرا برای ما روان می­نمود چون رسول خدا(ص) صدقه را نمی­خورد.

تبصره: مال (نقد و جنس) بهر صورت نعمت خداوند(ج) است و اگر کسی آنرا مایۀ فخر و تکبر قرار دهد دچار آفت می­شود.تفصیل در سورة الکهف

الکهف : 46 اَلمال ولبنون زینته الحیات الدنیا الخ

مال و فرزندان زینت این زندگی ناپایدار است،بعد از مردن مال و اولاد و غیره به کار نمی­آید چیزی­که به کار می­آید اعمال نیک است.

انّساء:25 «بعضُکُم مِن بَعضٍ» برخی از برخی هستید.

«یعنی همۀ شما فرزندان آدم و از یک نفس واحد به دنیا آمده اید»

حدیث از پیامبر اسلام:

«شخصیکه خوردن، نوشیدن و پوشیدن او از حرام باشد قبول دعای خود را توقع نداشته باشد، گوشتیکه از حرام پرورش یافته باشد آتش دوزخ برای آن مستحق­تر است.»

علما میگویند:«که باید توبه نصوح دارای سه ویژه­گی باشد»

بر کندن از گناه، پشیمان شدن از گناه و تصمیم قاطع به بر نگشتن به سوی گناه.»

پیامبر اکرم راجع به مردمانیکه علاقه­مندی به شنودن اوامر خداوندی ندارند چنین می­فرمایند: «مرده در قبر می­شنود و می­بیند و احساس دارد، و حتی صدای کفش کسانی را که بر سر قبر او آمده اند می­شنود، سوگند به ذات که جانم در اختیار اوست شما بهتر از آنان یعنی مرده­گان صدای مرا نمی­شنوید.»شمۀ از فداکاری و جانثاری یاران پیامبر اسلام معاد بن عمر و در جنگ «بدر» شمشیر به ابوجهل زد و او را به زمین انداخت پسر ابوجهل (عکرمه) شمشیر خود را حواله معاد نمود و دست راست او را از آرنج قطع نمود و تنهابه پوست آویزان بود، معاد با دست چپ کند و به دور انداخت و گفت: (در راه خدا) و به جنگ با دست چپ ادامه داد.

این است عشق به خدا و فداکاری در راه اسلام.

خداوند بزرگ در سورة فتح آیۀ 18 راجع به بیعت حدیبیه اظهار خورسندی نموده عنایت می­فرماید:

بیعت حدیبیه: این بیعت زیر درختی بزرگی در حدیبیه صورت گرفت درین بیعت به شمول ابوذر، سهل بن حنظله، فظا بن عبید(رض) یک­هزارو چهار صد نفر اشتراک داشتند و درین بیعت تنها جد بن قیس از زمرۀ منافقین بود که مخالفت ورزید.خداوند متعال به پیامبرش محمد(ص) هدایت می­دهد که تبلیغ دین را بلا استثنا در همه جا به استیزان مردم برساند.

الحجر: 95- «انا کفیناک امستهرئین»کسانیکه تو را (ای محمد) استهزا می­کنند به ما واگذار و ما برای آن­ها کافی هستیم و آنچه را که از طرف خداوند به تو امر شده است آشکار کن و به آزار مشرکین توجه نه نما.

گویند روزی حضرت علی(ع) از روش آن­حضرت پرسیدند:

جواب دادند:معرفت سرمایه من است، عقل اساس دین من، محبت اساس کارمن، ، یاد خدا انیس من، اعتماد گنجینۀ من، غم رفیق من، علم حربۀ من، صبر ردای من، رضایت غنیمت من، فقر افتخار من، زهد حرفۀ من، یقین قدرت من، راستی شفیع من، عبادت مایۀ کفایت من، کوشش مایۀ فطرت من، و خُوشنودی من در نماز است.