از صفحه 34 - 40 کتاب انوارالهدایات
مختار بودن انسان:
انسان مسئول عملکرد خودش خواهد بود.
مدثر: 38 کل نفسٍ بما کسبت رهینه ط «ترجمه «هرکس در گرو اعمال خود خواهد بود»
بقره : 286 لها ماکسبت و علیه مااکتسب ط
ترجمه: هرکسی مکافات اعمال خیر و مجازات شر خود را میبیند.
الکهف: 29 فمن شاءَ فلیٌو ومَن شاءَ فیکفراِعملوماشئتم . اگر میخواهید مؤمن باشید و اگر میخواهید کافر شوید هرچه میخواهیدبکنید.
الکهف وَ وَجَدُوا ماعَمِلوُ حاضِرً «آنچه را انجام دادهاید با خود میآورید »
الکهف وان تٌدعٌوهم الی الهدای «وکسانی راهیاب میگردند که دلهایشان برای پذیرش ایمان آماده باشد».
الکهف فَلَن یَهتدوااِذا اَبَدا ط «وکسانیکه به سخنان تو (ای محمد) گوش فرا نمیدهند و آنرا نمیشنوند و نمیپذیرند و نمیفهمند به گونۀ چارپایان اند».
دو اعتراض جاهلانه: حقیقت ایمان صفحه201 تألیف: عبدالمجید (زندانی)
اعتراض اول- بعضی از نادانان گمان میکنند که خداوند آنانرا گمراه نموده و مجبور به ترک نماز و روزه و سایر عبادات نموده است و دیگرانرا هدایت کرده است و به این آیه استدلال میکنند که خداوند به پیامبرش میفرماید:
الشورای :52 من نشاءُ من عبادُ ناوانک لتهدی الی صراطٍ مستقیمً
«ای پیامبر تو هرکه را دوستداری نمیتوانی هدایت کنی، لیکن خداست که هرکه را بخواهد هدایت میکند و او به راه یافتهگان داناتر است.»
کسانیکه این سخنانرا به زبان میآورند نمیدانند که هدایت به دو نوع است.
1- هدایت ارشاد و راهنمائی 2- هدایت همکاری و اعانت
اول هدایت ارشاد و راهنمائی: به مانند اینست که کسی راهی را به تو نشان دهد که ترا به منزلی که در پی آن هستی میرساند پیامبران خدا(علیهم الصلاة والسلام) این هدایت را در حق بشر به انجام رساندهاند که به بهشت برین ختم میگردد.
دوم- هدایت توفیق و همکاری چون خداوند این هدایت را به کسانی میدهد که بدان لیاقت آنرا دارند.
الکهف: 57َ ومَن اظلم ممن ذُکِرّ بایاتِ ربّهِ فاعرض عنها الخ
ترجمه: «و چه کسی ستمگارتر از شخصی است که به وسیله آیات و دلایل روشن پند داده شود و بدان گوش ندهد و کسانی راهیاب میگردند که دلهایشان برای پذیرش ایمان آماده است».
در تفسیر کبیر علماء توحید میگویند: معنی اضلال و هدایت الهی که هر کدام را مجبور به گزینیش راه ضلالت و هدایت میکند و کافران را جبراً در مسیر ضلالت و مؤمنان را جبراً در راه هدایت سوق میدهد، این معنی با عدالت الهی مخالف است و با شریعت آسمانی همخوانی ندارد و مورد تأئید نمیباشد و بنده بر اساس اختیاری که دارد مورد بازپرس قرار میگیرد.کسی از حضرت علی پرسید: آیا رفتن به سوی شام برای جنگ علیه آنان به قضا و قدر بستگی دارد؟
آن حضرت فرمود: «اگر ما بدون اختیار محکوم به انجام کردار و اعمال خود باشیم، پس پاداش و عقاب معنی ندارد و بِشارت و انذار در کار نیست» «خداوند بر بندهگانش اختیار داده و در انجام اعمال ارادۀ بندهگان نقش بارز دارد».
صفوةالتفاسیر- مؤلف: محمد علی الصابونی صفحه 503 الانعام :149- شخصیکه بر گناه فرو رفته است اگر به او گفته شود ازین کار باز آیی در پاسخ میگوید: «این به تقدیر بستگی دارد و راه و چاره بر آن نیست». و این یک استدلال بیاساس و بیهوده است زیرا انسان مکلف به انجام خیر و ترک شر است.
هود: 118«و اگر آفریدهگار- پروردگار تو اراده میفرمود تمام انسانها را امت واحد قرار میداد، و لیکن به منظور آزمون پس از ارسال پیامبران به آنها حق انتخاب بین بدی و خوبی داده شدو لذا همیشه در اختلاف و جدائی خواهند بود».
پرسش های شگفت انگیز عصر:
مؤلف: محمد فتحالله گولن عالم و نویسنده شهیر ترکی مینویسد: در قرآنکریم گفته شده است.
الکهف 17من یهد الله فهٌوالمهتدومی یضلِل فلن تجِدلهُ.«هرکه را خداوند هدایت کند هیچکس او را گمراه ساخته نمیتواند وهرکس را او گمراه کند هیچکس نمیتواند او را هدایت کند».
و باز در جای دیگر چنین ارشاد فرموده:
«الکهف: 29 هرکه خواسته باشد ایمان بیاورد و هرکه خواسته باشد کفر ورزد» یعنی به انسان عقل، فکر و اراده انتخاب داده شده است چگونه میتوان این دو آیه را باهم وفق داد؟
این سوال دوبخش دارد. یکی اینکه آیا هر چیز بر اساس ارادۀ الهی جریان دارد و یا بر حسب ارادۀ انسان؟
معنی آیه که درین سوال مطرح شده چنین است: معنی هدایت عبارت است از راه راست که شاهراه مستقیم انبیا است اما ضلالت - راه کج و راه گمراهان است اگر دقت کنیم، مییابیم هردوی اینها یک کار و یک فعل است و از لحاض ارتباطش به بشر یک افعوله و عمل میباشد.
لهذا هردوی آنها را باید به خداوند یکتا راجع ساخت، زیرا چنانچه گفتیم هر فعل به خداوند راجع میشود و فقط الله است که ضلالت را بنابر تقاضای اسم «مضل» خود آفریده و هدایت را هم به تجلی اسم هادی اش مرتبط ساخته است، اما این بدان معنی نیست که بنده هیچگونه مداخله و مباشرت و کسبی نداشته باشد.
و از طرف خداوند با جبر و اکراه به ضلالت (گمراهی) و با رشد (ره یافته شود)؛ مثال مشخصی را عرض برسانم: الله هدایت میکند: و این هدایت وسایل و ابزار دارد. آمدن به مسجد گوشدادن به وعظ و نصایح، گوش فرادادن به تلاوت قرآن و خطبههای روزهای جمعه و عیدین و زانو زدن جهت استماع تبلیغ دین غرای (محمدیص) استماع و یا هم تلاوت قرآن کریم فراگیری هر آنچه را که خواندهاید و به ذهن سپاریدن آنهایکه خواندهاید و یا هم شنیدهاید، انسان میتواند ازین راهها به هدایت برسد و این بنده است که با کسب معیتی که دارددروازۀ هدایت را میکوبد، انسان هم به میخانه و یا بتخانه میرود و به این اقدامش دروازۀ (مضل) یعنی گمراهی را میکوبد و در واقع میگوید، مرا گمراه کن و خداوند هم اگر بخواهد او را گمراه میکند و اگر بخواهد موانع را فرارویش قرار میدهد و از انحراف و گمراهی بازش میدارد پس معلوم میشود که در دست انسان یک چیزی بسیار جزئی وجود دارد. که نمیتواند که نه هم برای هدایت و نه هم برای ضلالت سبب حقیقی شود هرگاه شما به قرآن مجید و به وعظ و نصیحت گوش فرادهید و یا یک کتاب علمی بسیار خوبی را مطالعه کنید قلب شما غرق در نور میشود و لذت میبرید تا شخص دیگری که از پهلوی منارههای مسجدمیگذرد و از شنیدن صدای آذان و موعظه و تبلیغ دلتنگ میشود و میگوید: «این صداها چیست؟» و از بلندی صدای آذان شکایت میکند.
پس این خداوند است که هدایت میدهد و یا گمراه میسازد. اما اگر کسی قدم در راه گمراهی ماند خداوند هم %99 فیصد کار باقیمانده را که به او مربوط است خلق میکند. سپس هم انسان را به خاطر آرزو و تمایلش به گمراهی به محاسبه میکشاند و جزا میدهد و یا اینکه میبخشد. والله اعلم
انسان مسئول عملکرد خودش است:
برداشت و عقیدۀ اکثری انسانها بر این است که «هر عمل نیک و یا بد ما که ما آنرا اجرا میداریم مربوط به خواست خداوند است» و مثال میآورند» که هیچ برگی از درخت بدون امر خداوند به زمین نمیافتد. «در حوالی 230 هـ . روی همین موضوع نزاع فیمابین متکلمان و محدثان در شهر بصره که مرکز دانش اسلامی بود صورت گرفت.
نخستین اختلافیکه به اساس حکمیت عقل در اصول دین و عقائید بین علماء کلام و محدثان به وجود آمد کنارهگیری یکتعداد علمای دین از مجلس حسن بصری بود زیرا آنها را عقیده بر آن بود که افعال عباد (بنده) مخلوق خداوند است و عباد (بنده) جزء جریان آن به دست و کسب به اختیار در اصل خلقت افعال خود نقشی ندارد، این گروه بنام معتزله یاد میشدند.
حسن بصری و سائر علما و محدثان (حدیث دانان) میگفتند: افعال عباد مخلوق انسان است نه مخلوق خداوند از همین رو بندهگان مستحق پاداش و کیفر اند جنت و دوزخ به همین سبب خلق گردید.
امام بخاری صاحب امام محدثان شیخ و حفاظ قرآن ابو عبدالله بن اسماعیل رح بزرگ مردی که تهیه و ترتیب کنندۀ حدیث بخاری است وقتیکه وارد نیشاپور شدند، او هم از این فتنه کنار نماند. زیرا از او پرسیدند، آیا قرآن مخلوق نیست؟ امام بخاری صاحب در پاسخ گفتند: قرآن کلام خداست غیر مخلوق است و این اعمال ماست که مخلوق است» رویۀ زشت و ناجوان مردانه در برابر یک مهمان عالم و پُر عظمت صورت گرفت که از نیشاپور رخت بستند و جانب مکۀ معظمه عزیمت فرمودند»
امام احمد حنبل نیز از مخلوق بودن قرآن استنکاف ورزیدند زجر و توبیخاش نمودند و با دستان بسته شلاق زدند و در سن هفتاد سالگی قرار داشت بلاخره در اثر شکنجه و عذاب متوالی بدرود حیات گفتند. روحش شاد و یادش گرامی باد!
ابو عبدالرحمن شیخ ابو داؤود و نسائی نیز از مخلوق بودن قرآن ابا ورزیدند و میگفتند «قرآن مجید کلام خداست نه مخلوق»
بیائید چند سوره از قرآن را درباره مطالعه کنیم:
مسد: «گردن بند آتشین»ابو لهب عموی پیامبر گرامی و از دشمنان سر سخت اسلام بود او و زنش امجمیل خواهر ابو سفیان از هیچگونه اذیت و آزار بد گوئی و بد خواهی فروگذار نکردند.
و این عمل وحشیانه زاده ابو لهب و زنش بود نه از قسمت و یا تقدیر.
هود: 77 «چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند، لوط اندوهگین و دلتنگ شد، افراد قومش شتابان به منظور بدکاری با مهمان به سوی او آمدند»
انبیا: 87 «ذوالنون آنگاه خشمناک برفت و پنداشت که هرگز بر او تنگ نمیگیریم»
ذوالنون صاحب ماهی لقب یونس(ع) است تنها پیامبری بود که بر نافرمانی و لجاجت قومش صبر نکرد پس از نفرین بر آنها به طرف دریا رفت و سوار بر کشتی شد چون طوفان فرا رسید و کشتی سنگین بود قرعه بنام یونس افتاد پس او را به دریا افگندند نهنگ عظیمی او را بلعید.
در ابتدائی این معلومات تهیه شده تذکر به عمل آمد که هیچ برگی از درخت بدون از فرمان خداوند به زمین نمیافتد واقعاً هم همین است زیرا تماماً مخلوقاتیکه در آسمانها و زمین همه و همه در تحت فرمان خداوند(ج) میباشند.
طور مثال: حجر: 18 «جن و شیاطین جهت استراق سمع در آسمانها مینشستند و جهت ممانعت آنها از استماع و راندنشان شهاب ثاقب مؤظفاند وقتیکه شیاطین نزدیک آسمان اول میشوند، شهاب ثاقب به امر خداوند آنها را به عجله و شتاب به سوی زمین میراند»
موانع گرایش به خداوند:
1- هوسهای لحظهای
برخی از مردم چنان در پی کامجوئی (شهوت رانی) و کسب لذتهای مادیاند که هیچ اندیشۀ برای آینده حتی آیندۀ مادی خود ندارند، و تنها بر اساس خواستۀ غرایز و میلهای شهوانی و حیوانی خود حرکت میکنند.
اینان به گفتۀ قرآنحکیم « غفلت زدهگانی هستند که همانند حیوانها میخورند و کام جوئی میکنند، بلکه از حیوانها نیز فروتراند.»
اندیشه افراطی:
اینان کسانی هستند که افزون طلبی آنانرا به خود مشغول داشته است تا آنگاه که مرگشان فرا رسیده کارشان به گورستان میرسد. اَلهکمُ التکاثر ط
ترجمه: «فخر و خودخواهی دربارۀ فزونی اموال و اولاد و افراد قبیله شما را سخت سرگرم و از یاد خدا غافل کرده است.»
الملک : 10 دوزخیان در روز قیامت ندا میدهند که: «اگر شنوائی میداشتیم یا اندیشیده بودیم درمیان دوزخیان نبودیم.» با تکیه بر ادراکهای انسانی و اینکه انسانیت آدمها چنین بینش دارد قرآن درباره چنین میفرماید.
چکیدۀ اخلاق در قرآن:مأخذ:علامه استاد طبا «طبائی»
در بحثی که تحت عنوان «قلب در قرآن» که دربارۀ ارتباط میان این دو مفهوم یعنی «همواره خون در حالت زیر و رو شدن است» و قلب به معنای اخلاقی آن دارای حالتهای متغیر و دگرگون شونده است استاد چنین میفرماید: «حیات انسان اول بار به قلب تعلق میگیرد و آخیر بار نیز از قلب جدا میشود.»
یعنی نخستین عضوی از بدن انسان که زنده میشود «قلب» است و آخرین عضویکهمیمیرد نیز قلب است.
رقت قلب از دیدگاه قرآن: قصص: 10
و أَصبَحَ فوُءَاداُمِّ مُسی فارِغاً إن کادت لِتبدی بهِ الخ«و دل ما در موسی از هر چیزی جز فکر فرزند تهی گشت اگر قلبش را استوار نساخته بودیم تا از ایمان آورندهگان باشد، چیزی نمانده بود که آن راز را افشاء کند.»
و راجع به قلب درین سورهها در قرآن تذکر داده شده است.
اعراف: 179، انعام 25، الاسرا 46 و 36، الحج 46، محمد 24، النحل 178، مؤمنون 178، سجده 19، احقاف 26، الملک 23، والکهف 57.
* جهت شناسائی به خداوند واحد و بینیاز داشتن دانش اسلامی ضروری است.
انعام91:الحج 74مَا قدر والله حق قدِره ط«قدر خدا را چنانکه در خور شأن اوست نشناختند.»
فاطر: 28- اِنما یَخشِی الله مِن عبادهِ العُلَمؤُ«از خداوند تنها علماء و دانشمندان میترسند، چرا که خداوند را به درستی میشناسند.»