ضرب المثل­ها:

1- از آدم بیکار خدا بی زار

2- خیرلامور اوسطها

3- میانه روی در امور بهتر است

4- نظافت جز ایمان است

5- بز به­پای خود و گوسفند به پای خود آویزان است

6- وَلا تزیرو و از رتاً وِزرَ اُخرا

7- بر ندارد هیچ بردارندۀ بار دیگری را

8- السارِقُ والسارقةُ فقطع اید یهُلما الخ

9- دزدان دست کوته نکنند تا دست شان کوته کُنند

10- دزد بر سر خود پر دارد

11- دزد مباش از هیچ­کس مترس

12- بار کج به منزل نمی رسد

13- با ماه نشینی ماه شوی با دیگ نشینی سیاه شوی

14- بالق لق سگ دریا مردار نشود

15- آب رفته بجوی باز نیاید

16- آزموده را آزمودن خطاست

17- از بد بترش توبه

18- ارزان بی علت نیست و قیمت بی همت

19- در ففای هر تاریکی دو روشنی است

20- جوینده، یابنده است

21- کوه هر قدر بلند باشد، به سر خود راه دارد

22- صبر تلخ است، ولی بر شیرین دارد

23- حق، نام خداست

24- راستی، رضای خداست

25- راستی، مایۀ سعادت است

26- حقیقت را یا از طفل بپرس، و یا از دیوانه- هر دوی آنان، معصوم اند

27- آفتاب به دو انگشت، پنهان نمی شود

28- آب را نادیده، موزه را از پاه کشیدن خطاست

29- مال خود هوش­کن، همسایه را دزد مگیر

30- در بسته، بلا بسته

31- با توکل، زانوی اشتر به بند

32- همیشه، با انصاف باش- انصاف داری، برکت داری

33- عجله، کار شیطان است

34- دیر رسیدن، بهتر است از نارسیدن

40- قطره قطره، دریا شود.

35- بمال و حُسن غره مشو، که آنرا به شبی برند و این را به تبی.

36- سال نیکو، از بهارش پیداست

37- به یک گُل، بهار نشود

38- تنبل را کار فرمودی، نصیحت پدرانه می­کند

39- قصاب آشنا می پالد

40- قناعت اولی­تر است

41- پای خود به اندازۀ گلیم خود دراز کن

41- چاه کن در چا است

41- بد خواه کسان به مقصد نرسد

42- در به تو میگویم دیوار تو بشنو

43- یک نی صد آسان

44- شتر دیدی؟  – ندیدم

45- اوینی کور دینگیز؟ جوق

46- دروغ مصلحت آمیز بهتر است از راستی فتنه انگیز

   47- خانه ها موش دارد، موشها گوش دارد

48- گور بسوزد و دیگ به جوشد

49- واه گور، تنها گور

50- خود مُرده به قربانی حساب؟

51- این جهان کوه است و فعل ما  ندا – سوی ما آید ندا اندر ندا

   52- یک تیر و دو فاخته

53- هرچه بکاری همان بدروی

54- شکمبه گوشت نمیشه، دشمن دوست نمیشه

55 - اول خویش، باز درویش

56- کبوتر با کبوتر، زاغ با زاغ، کند همجنس با هم همجنس پرواز

57- راز کس، را افشا مکن

58- هرچه بکاری، همان بدروی

59- گندم ز گندم بروید، جو ز جو

60- تو نیکی میکنی، بدجله انداز

61- به کور چراغ، چه بکار

62- به دل تاجکک مرداری نیه صندلی بیئی میله؟

   63- دودی ز ما خوری، تو تو به سلا خانه کوی

64- که ته وایی چه زیمه، اوز دوایم چه زیمه، نه ته به یی او نه زه

65- آبروی مؤمن، خون مؤمن است

66- قدر سیب را کسی نداند، قدر باغ را نداند

67- کله­ات را بکار انداز

68- با کلاه خود مصلحت کن

69- مرده بدریا می رفت، شلغم می خورد

70- در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

71- خون به خون، شسته نمی شود

72- نیکی را بدی، بدی را سزا؟

73- عذر بدتر از گناه

74- جواب جاهلان، خاموشی

75- از جاهل دوری گزین

76- عشرت امروز به فردا مفگن

77- هم ثواب و هم خرما

78- دوستی و دوری

79- کور خود، بینای مردم

80- از گپ گپ می خیزد، و از گیله جنگ

81- بگیرش، که نگیرید

82- مشک آنست که خود بوید، نه آنکه عطار گوید

83- پستۀ بی مغز دهن باز کند، رسوا شود

84- کاسۀ چینی که صدا می کند، خود صفت خویش ادامی کند

85- تا مرد خفته باشد ، عیب و هنرش نهفته باشد

86- روغن که از خانه سرکار ریزد، بدامن بردار

87- گل چاه و سر چاه

88- گاو نمی نالد، و گنی

89- مار به پودینه خوش ندارد، پودینه به دهن خانه مار سبز می­کند.

   90- مهمان، مهمان را خوش ندارد، صاحب خانه هردو را.

91- مهمان روزی از خود می خورد، گناه میزبان را می­برد.

92- دل بسوزد، از چشم کور آب می رود

93- به شیرین زبانی و لطف و خوشی، توانی که پلی را به موئی کشی

94- نالیدن از دوست، مهر کم می شود

95- بالا اگر تف کنی، بروی خودت می افتد

96- شنیدن کی بود، مانند دیدن

97- کوه به کوه نمی رسد، ولی آدم به آدم می رسد

98- ز جاهل گریزنده چون تیر باش

99- سر همۀ بدیها دروغ گفتن است

100- دروغ گفتن تاریکی ایمان است